خرید بک لینک

- زمینه های تربیت فرزند صالح و شرط موفقیت در زندگی آینده!

این مطلب در چند بخش متوالی خدمت شما عرضه می شود؛ لطفا دنبال کنید.

طبق آموزه های فرهنگ اسلام، اولیاء و مربیان و به ویژه پدران و مادران، باید مدتها قبل از تولد کودک به تربیت روح و روان و جسم وی توجه نمایند. این نکته از ویژگیهای منحصر به فرد مکتب مترقی اسلام است. این آیین آسمانی از آنجایی که برای تربیت، اهمیت خاصی قائل است، نسبت به روشهای تربیتی نیز این چنین دید عمیق، وسیع و ریشه ای دارد. از دیدگاه این آیین انسان ساز، یکی از بزرگترین اهداف ازدواج، تربیت نسلی پاک و فرزندانی شایسته و کار آمد می باشد. برای همین در رهنمود های پیشوایان دینی پس از انتخاب همسر صالح، نکات ظریف و قابل توجهی را به خاطر مصلحتهایی برای زوجین جوان مقرر داشته اند که رعایت آنها شرط موفقیت در زندگی آینده بوده و پدر و مادر را در پیش گرفتن زندگی سعادتمندانه و همراه با خوشبختی و به وجود آوردن نسلی پاک وصالح و سالم، یاری می نماید. در سیره تربیتی پیشوای دوم شیعیان،به برخی از این نکات توجه ویژه ای دیده می شود که ما آنها را به عنوان زمینه ساز پرورش فرزندان سالم مطرح می کنیم:

1. انتخاب پدر و مادر شایسته؛

ازدواج، یک پیمان مقدس و ارزنده ای است که میان زن و مرد بسته می شود و به این وسیله، آن دو یار غمخوار و شریک زندگی همدیگر می شوند. در مورد اهمیت آن، پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «هیچ بنایی در اسلام بنیان نهاده نشده که نزد خداوند محبوب تر از ازدواج باشد.»[1] در منابع دینی ما اهداف مهمی برای ازدواج بیان گردیده که مهم ترین آنها عبارت اند از: تربیت فرزند صالح، نیل به آرامش و سکون، تأمین نیاز جنسی، تکمیل و تکامل دو جنس مخالف، سلامت و امنیت اجتماعی، تأمین نیاز های روانی و روحی.

یکی از مهمترین اهداف ازدواج، تربیت فرزند سالم و صالح می باشد و اولین گامهای تربیت را باید از انتخاب همسر شایسته شروع نمود؛ زیرا مهمترین عامل نقش آفرین در تربیت فرزندان لایق، همان پدر و مادری است که از نظر وراثت و محیط، بیش ترین تأثیر را می گذارند. تأثیر پدر و مادر در روحیات و حالات و اندام مناسب کودک، در جنبه های فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، عاطفی و روانی بسیار مهم و قابل توجه می باشد؛ زیرا والدین، صفات ارثی خویش را به کودک منتقل می کنند و کودک، یک عمر با آن صفات و عادات باید زندگی کند. بر این اساس باید در انتخاب همسر، نهایت دقت را به عمل آورد؛ چرا که همسر انسان علاوه بر این که شریک یک عمر زندگی فرد قرار می گیرد، در آینده بـه عنوان پدر یا مـادر فرزندان هـم محسوب می شود. ملاک و معیـار شایستگی را بایـد آموخت و بر اساس آن، همسر دلخواه خویش را انتخاب نمود. امام حسن مجتبی (ع) دقت در انتخاب همسر شایسته را مورد تأیید قرار داده و مهمترین ویژگی را ایمان و تقوا می داند. ایشان در حدیثی فرموده اند: «اگر داماد، با ایمان و پرهزگار باشد، در صورت دوست داشتن و توافق با همسرش[= زنش]، او را مورد احترام قرار خواهد داد و اگر شریک زندگی اش خوشایند او نباشد، هیچ گاه به او ستم روا نمی دارد.»[2]

2. نقش مادر در آینده کودک؛

پدر و مادر وظیفه دارند که با کودک خویش به عنوان امانت الهی رفتار شایسته ای داشته باشند. آنان مانند یک باغبان باید این نونهال را پرورش داده و در حد توان خود، او را از آفات و گزندهای مادی و معنوی حفظ نموده و استعداد و خلاقیت های وی را شکوفا ساخته و به ثمر برسانند. در این میان، مادر نقش حساس تر و فوق العاده ای را باید ایفا کند و زمینه را برای تقویت و رشد شخصیت کودک آماده سازد و او را هماهنگ با بلوغ و رشد جسمانی به بلوغ و رشد اجتماعی، فرهنگی و از همه مهمتر بلوغ عقلانی هدایت نماید. عفت، پاکدامنی، تقوی و خویشتن داری مادران، می تواند آنها را در این مهم یاری نماید و فرزندانشان را از مفاسدی همچون ریا، دروغ، نفاق، کینه توزی به هم نوع و سایر خصلتهای زشت دور نماید. پاکدامنی و تقوای مادر، تأثیر به سزایی در خدایی شدن و رنگ انسانیّت گرفتن طفل دارد. شجاعت و شهامت روحی، حق دوستی، حق جویی، نیتّهای خیر، اندیشه های پاک و وقار و متانت از جمله اثرات و برکات عفت و تقوای والدین است. آری، فرزندان سالم از دامن های سالم و پاک پدید می آیند و برعکس نمی توان از دامنهای آلوده، انتظار به وجود آمدن نسلی پاک و فرزندانی خوشنام و با شخصیّت داشت. فرزندی که در دامن پاک و با فضیلت رشد یابد، زمینه های مساعد برا ی صفات نیک را دارد؛ ولی اگر در محیطی فاسد پرورش یافته باشد، زمینه های موروثی، مانع رشد و تربیت خوب در وجود طفل می باشد. حضرت امام حسن (ع) در یکی از سخنان گهربار خویش که خطاب به عمرو بن العاص بیان می نمود، با اشاره به اعمال زشت و صفات ناروای او در مورد یکی از مهمترین علل انحراف و آلودگی وی به انواع گناهان و خلاف کاریها می فرماید: « مادر تو زنی فاسد و زناکار بود و تو در خانه ای متولد شدی که چند پدر، تو را به خود نسبت می دادند، و رجال قریش بر سر تو نزاع داشتند. ابوسفیان می گفت:«پسر ازآن من است.» ولید بن مغیره می گفت:«عمرو فرزند من است.» و عثمان بن حارث، نضر بن حارث، و عاص بن وائل هر یک ادعای پدری تو را داشتند. در میان این گفتگو ها، لئیم ترین، خبیث ترین، و بی اصل و نسب ترین اهل قریش، زورش به سایرین چربید و تو را به خود ملحق ساخت. (به همین خاطر) هنگامی که به حد بلوغ رسیدی، صریحا گفتی که من دشمن محمد(ص) هستم.»



[1] . وسائل الشیعه، ج20، ص 16 .

[2] . مکارم اخلاق، رضی الدین حسین بن فضل طبرسی، ص 204 .

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:16

صفحه بندی